نقش اصول اخلاقی در دنیای قانون/ دکتر هادی نعیم المالکی از عراق

دکتر هادی نعیم المالکی در دومین کنفرانس بین المللی فقه و قانون تحت عنوان اخلاق و قانون با نگاهی فقهی و حقوقی  مقاله ای را با موضوع "نقش اصول  اخلاقی در  دنیای قانون" ارائه داد و بیان داشت: قانون، مبنای اخلاقی است که در راه تحقق عدالت و سعادت مردم و برقراری نظم در جامعه تلاش می کند.

بر اساس این گزارش، چکیده این مقاله به شرح زیر است.

در روزهای نخستین که به عنوان دانشجوی سال اولی در دانشکده حقوق وارد دنیای قانون شدم متوجه تفاوت آشکاری بین اخلاق و قانون شدم. زیرا دنیای قانون - که تقدیر برایمان رقم زد که در آن تخصص پیدا کنیم و از اساتید آن باشیم - دنیایی قاطع و مصممی است که تلاش می کند روابط بشر را با کمال ظرافتی که دارد نظم بخشد تا از این  راه، به جهانی برسیم که زندگی با سعادت و سامان یافته برای مردم و به دور از ظلم به همنوع، شکل گیرد و در این مسیر -  در کنار قوانین مبسوطی که گاه به مسایل فنی وگاه به مسایل اجرایی میپردازد - قوانین و اصول کلی و شاملی را وضع کند.

اما اخلاق برای ما به عنوان یک دنیای ایده آل و در عین حال مبهمی است که از محتوای آن جز مقدار اندکی شناخته شده نیست و با قوانین کلی، سعی دارد به نوعی دیگر زندگی بشر را ساماندهی کند. البته اخلاق در این راستا متفاوت با قانونِ متصف به قاطعیت، جزمیت و شدت، نیست. یعنی در حالی که سزای مخالفت با قوانین، مجازات مادی همراه با سختگیری و بی رحمی در مواجه با قانون شکنان است، ولی در دنیای اخلاق این شدت و بی رحمی وجود ندارد ، بلکه اگر فردی با اصول اخلاقی و به مواردی که اصول اخلاقی به آن توصیه نموده مخالفت کند سزای این مخالفت در ملامت و سرزنش و بيزاری جستن مردم از آن شخص و عذاب وجدان  خود فرد نهفته است. بنابراین ممکن است شخصی که در حوزه قانون تحصیل می کند تصور کند که دنیای قانون و دنیای اخلاق دو دنیای جدای از هم هستند و ارتباط بسیار کمی  با یکدیگر دارند. و این اعتقاد را این سخن مشهور در علم قانون که همواره اساتید به دانشجویان خود گوشزد میکنند تأیید میکند که: " قانون بر اساس منطق و اخلاق بنا نمی گردد بلکه بر اساس مصلحت و ثبات مناسبات بین مردم شکل می گیرد". و این گونه است که بر اساس همین تفکرات ، برای کسی که در حوزه قانون تحصیل می کند این تصور ایجاد می شود که بین دنیای قانون و اخلاق تفاوتی عمیق و شکاف گسترده ای وجود دارد.

ولی اگر مدت زیادی را در حوزه قانون بگذرانی و وقت خود را صرف پژوهش در کتب و مقالات حقوقی ونیز صرف سخنرانی و نویسندگی و تحقیق کنی، شاید همانند من به نتیجه ای کاملا برعکس تعالیمی که در روزهای اولیه فراز و نشیبهایم در عالم قانون، داشتم، برسی.

بنابراین بین قانون و اخلاق موانع و مرزبندی و تفاوتی وجود ندارد. بلکه کاملا برخلاف آن، ممکن است به این نتیجه برسی که جوهره قانون چیزی جز مبنای اخلاقی نیست. اگر مبانی اخلاقی متعدد و رایجی که همه پژوهشگران در حوزه قانون با آن آشنایی دارند مثل قاعده حسن نیت، قانون بازنشستگان، وفای به عهد، عدل و انصاف، تفسیر شک به نفع متهم یا بدهکار یا کارگر و یا طرف ضعیف، در مناسبات قانونی، رعایت حقوق خانواده ، حمایت از اسیران، زخمی ها، زنان، کودکان و شهروندان در زمان جنگ، و همه اینها، مبانی اساسی ای است که حضور دائم و مستمر در دنیای قانون دارند و هر روز در دادگاه ها نیز بر همین مبانی اخلاقی اجرای حکم می شود. اینها، چنانکه مشهور است، مبانی و اصول اخلاقی است که به تدریج وارد دنیای قانون قاطع و خشک شدهاند.

و در بین این مبانی اخلاقی ، موردی را می یابیم که بسیار کم رنگ و بی اهمیت جلوه داده شده و آن را می توان قاعده "چشم پوشی از اجرای قانون در برخی موارد" نامید .  این مورد در زمانی است که قاضی بر شخصی مجازات معینی را در نظر بگیرد ولی آن را به خاطر شرایطی که با شم اخلاقی و اجتماعی خود  نسبت به حکم سنجیده  اجرا نکند و حکم به مناسب نبودن اجرای مجازات در این زمان را بدهد. در نتیجه قاضی از اجرای قانون به دلایل اخلاقی چشم پوشی کرده است. ولی این قاعده اخلاقی نه در فهم قانون و نه در اجرای آن جایگاه وسیعی ندارد. لذا بسیاری از مردم و کارمندان و مراجع قانونی و حتی بسیاری از اساتید حقوق، تمایل به اجرای احکام قانونی به صورت کامل و بدون ملاحظه شرایط را دارند به طوری که  گویی نصوص قانونی را متون مقدسی می دانند که قابل تغییر نیستند در حالی که فراموش کردهاند که اساسا این قوانین به خاطر خدمت به مردم و برقراری نظم و آسایش آن ها وضع شدهاند. لذا اگر دو تفسیر از یک نص قانونی معینی وجود داشته باشد و یکی از آنها اجرای معاملات و راه انداختن منافع مردم را پیچیده و مشکل می کند و تفسیر دیگر همان نص قانونی ، آن مسئله را آسان و راحت می گرداند لازم است به خاطر مسائل اخلاقی به تفسیر دوم استناد کرد . چرا که در اجرای آن هدف و جان قانون محقق گشته است. بنابراین همانگونه که گفته شد، قانون، مبنای اخلاقی است که در راه تحقق عدالت و سعادت مردم و برقراری نظم در جامعه تلاش می کند.